کتاب مورد علاقه کافکا

کتاب تربیت احساساتتربیت احساسات

کتاب «تربیت احساسات» با عنوان انگلیسی «Sentimental Education» اثر یکی از بزرگ‌ترین و تاثیرگذارترین نویسندگان قرن نوزدهم فرانسه، گوستاو فلوبر است که در پاریس در سال ۱۸۶۹ منتشر شد. این رمان که یکی از تاثیرگذارترین رمان‌های قرن نوزدهم به‌حساب می‌آید، توسط معاصرانی مانند ژرژ ساند و امیل زولا تحسین شد.

داستان کتاب تربیت احساسات بر زندگی عاشقانه‌ی یک مرد جوان به نام «فردریک موریو»و همچنین دوستان و آشنایان او متمرکز است؛ جوانی که با جاه‌طلبی‌های بزرگ و آرمان‌های عاشقانه به پاریس می‌آید.

داستان این رمان با فردریک در قایق آغاز می‌شود که برای دیدن مادرش در خانه‌شان در نوجنت-سور-سن می‌رود. او درحالی‌که روی عرشه ایستاده است، ژاک آرنو و همسر فوق‌العاده جذابش «ماری آرنو» را ملاقات می‌کند.

چند هفته بعد، فردریک در تظاهرات دانشجویی شرکت می‌کند و در آنجا با مرد جوانی آشنا شده که متوجه می‌شود برای ژاک کار می‌کند. فردریک شروع به گذراندن وقت با هوسونه و گروهی از دانش‌آموزانی می‌کند. با گذشت زمان، فردریک دعوت می‌شود تا برای شام به ژاک و ماری بپیوندد و با این دیدار دوباره می‌فهمد که شیفتگی او نسبت به ماری بسیار شدید‌تر شده است. بااین‌حال، ماری یک همسر و مادر فداکار است و هیچ تمایلی برای جلب‌توجه فردریک نشان نمی‌دهد.

اقدامات هر شخصیت در کتاب تربیت احساست، انگیزه‌ی جستجوی عشق بوده؛ جستجویی که به همان اندازه که برای بقا و خوشبختی لازم است، بیهوده هم به نظر می‌رسد. جست‌وجوی فردریک برای مادام آرنو، جستجوی اصلی این رمان است. فردریک در طی یک دوره‌ی سی‌ساله، رویاها، آرزوها و نقشه‌هایی برای جلب‌توجه مادام آرنو را در سر می‌پروراند، به طوریکه درنهایت، جست‌وجوی عشق برای او زنده‌تر و مهم‌تر از خود عشق می‌شود.

عشق او به مادام آرنو به‌جای اینکه برایش شادی به ارمغان بیاورد، فقط باعث اضطراب، غم و اندوه و ترسش می‌شود. گاهی از مادام آرنو به خاطر اینکه چقدر او را دوست دارد، رنجیده و حتی متنفر می‌شود. این به‌شدت با تصویرهای کلاسیک عشق که دو نفر باید از یکدیگر لذت و اطمینان زیادی دریافت ‌کنند، متفاوت است.

فلوبر در این اثر به‌یادماندنی نظرات خود را درباره‌ی طبقه‌ی اشراف جامعه‌ی فرانسه بسیار صریح بیان می‌کند. درواقع یکی از برجسته‌ترین ویژگی‌های رمان، ارائه‌ی واضح و صادقانه فلوبر از فضای اجتماعی و سیاسی آن زمان ازجمله انقلاب ۱۸۴۸، جمهوری پس ‌از آن و خلق‌وخوی مردم فرانسه در میان تغییرات فراوان دوران است. به‌عنوان‌ مثال او بیان می‌کند که آن‌ها دروغ‌گو و بی‌وفا هستند و در مهمانی‌های تجملاتی وقیحانه درباره‌ی یکدیگر غیبت و به خاطر پول به یکدیگر خیانت می‌کنند. آن‌ها بر سر چیزهای بی‌معنی بحث می‌کنند و خدمتکاران و فقرا را سرزنش و مورد تمسخر قرار می‌دهند. اگرچه فردریک در ابتدا از حضور در این محافل خرسند بود، اما به‌زودی متوجه می‌شود که آن‌ها چقدر پست هستند.

در قسمتی از کتاب می‌‌خوانیم:

« زن وسط نیمکتی تنها نشسته بود؛ یا دستکم فردریک آن‌چنان از نگاه چشمان او حالی به حالی شد که کسی را ندید؛ هم چنان‌که می‌گذشت زن سرش را بلند کرد، شانه فردریک ناخواسته به کرنشی خم شد، و وقتی دورتر از او در همان طرف جا گرفت نگاهش کرد. زن کلاه حصیری پهنی به سر داشت که نوارهای صورتی پشتش با باد تکان می‌خورد. دو طره سیاهش از کنار خم ابروان پهنش می‌گذشت و پایین می‌افتاد و چنان بود که انگار بیضی چهره‌اش را عاشقانه می‌فشرد. پیرهن کتان روشنی با دانه‌دانه‌های گرد و دامن پرچین به تن داشت. در حال گلدوزی بود و بینی کشیده، چانه و همه هیکلش بر زمینه هوای آبی برجسته به چشم می‌زد.»

https://www.yjc.ir/fa/news/8873303/%D9%85%D9%87%D9%85%D8%AA%D8%B1%DB%8C%D9%86-%D8%AE%D8%B5%D9%84%D8%AA-%D8%AF%D8%B1-%D9%BE%D8%A7%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D9%88%D8%A7%D8%AC-%D9%88-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7